12
مدیریت افکار ناخواسته با بازآفرینی
در تمام افکار ناخواستهام، قبلاً خودم را بهعنوان فرد متجاوز تصور میکردم، اما حالا به شیوهای بسیار سالمتر پاسخ میدهم. خودم را از این تخیل بیرون میکشم و شخص دیگری را در تصویر قرار میدهم. این روش برای من مخصوصاً در مواجهه با خشونت مؤثر است.
تصور کنید وارد یک فروشگاه میشوم و میبینم فروشنده زن است. فرض کنید تخیلی ناخواسته از ربودن او داشته باشم. خوب، میدانم اینها فقط افکار ناخواسته هستند و میتوانم هرطور که میخواهم پاسخ دهم. پس صحنه را دوباره تصور میکنم.
بهجای اینکه من آدم رباینده باشم، او در تخیل من آدم رباینده است و میخواهد مرا بدزدد. سپس شروع میکنم به نوشتن سناریوی ذهنی. ممکن است فیلمی بسازم که در آن زن آدمربا مردان را گروگان میگیرد و هیچکس خبر ندارد. یا فیلمی سبک بسازم که در آن او کودکان را از دست مردان شرور که آنها را ربوده بودند نجات میدهد. من خودم را از تخیل متجاوز بیرون کشیدهام و داستانهای جدیدی با شخصیتهای افکار ناخواسته خلق کردهام. برای کاهش ترس، میتوانم شخصیتها را به داستانی پر از احساسات مثبت تبدیل کنم.
افکار ناخواسته فقط مواد خامی هستند که میتوانیم برای خلق داستانها از آنها استفاده کنیم. تخیل اولیه شخصیتها را مشخص میکند، اما میتوانیم نقش کارگردان را بازی کنیم. میتوانیم به افکار ناخواسته بگوییم: «قطع! من دوست ندارم این فیلم به این سمت برود. بیایید فیلم جدیدی بسازیم» و سپس فیلمی بسازیم که حالتان را بهتر کند.
افراد مبتلا به OCD گاهی نابغههای بصری هستند. آنها فقط هنوز یاد نگرفتهاند که چگونه افکار ناخواسته را به چیزی زیبا تبدیل کنند... هنوز. من به شدت توصیه میکنم این تکنیک را امتحان کنید، زیرا واقعاً میتواند به شما کمک کند تا کارگردان شوید. کارگردان بودن بسیار بهتر از این است که فکر کنید فردی شرور هستید. و کارگردان بودن به شخصیت واقعی شما نزدیکتر است؛ فقط هنوز آن را کشف نکردهاید.
Bạn đang đọc truyện trên: ZingTruyen.Xyz