ZingTruyen.Xyz

خودکشی و هوش مصنوعی

7

MarkPIcassoMPA


از «خواستنِ مرگ» تا «خواستنِ درمان»

من به نکتهٔ مهمی پی بردم: وقتی افکار خودکشی داشتم، در واقع چیزی که می‌خواستم مرگ نبود — درمان بود. تغییر دادن لنزی که از طریق آن به زندگی نگاه می‌کردم، همه‌چیز را عوض کرد. فکر کردن به خودکشی هیچ‌وقت مشکلاتم را حل نکرد؛ فقط باعث شد در رنج خودم گیر بمانم. اما وقتی زاویهٔ دیدم را عوض کردم، شروع کردم به دیدن مأموریت واقعی‌ام.

فهمیدم چیزی که واقعاً می‌خواهم، درمان کردنِ درد عمیق و شکنجه‌کننده‌ای است که در خودم حمل می‌کنم. وقتی این را فهمیدم، بالاخره یک هدف داشتم: یاد گرفتنِ درمان و درمان کردنِ خودِ درد. دردی که داشتم شدید بود، بنابراین لازم بود سخت کار کنم — اما این به من مسیر داد.

شروع کردم به یاد گرفتن اینکه چگونه احساسات خودم را درمان کنم. پزشکان به این می‌گویند «تنظیم هیجانی» — مهارت‌هایی که به شما کمک می‌کنند از احساسات دردناک عبور کنید و به سمت بهبودی بروید.

یاد گرفتم افکار منفی و کلی‌گویی‌هایی مثل «زندگی من هیچ‌وقت درست نمی‌شود»، «من هیچ‌وقت چیزی نخواهم داشت»، یا «من نمی‌توانم زنده بمانم» را تغذیه نکنم. در عوض، شروع کردم به تشخیص دادن زمانی که فکرم منفی است و تمرین افکار واقعی‌تر و امیدوارکننده‌تر:
«زندگی من هنوز درست نشده، اما می‌تواند درست شود.»
«ممکن است الان چیز زیادی نداشته باشم، اما می‌توانم بسازم.»
«من می‌توانم زنده بمانم.»

همچنین سعی کردم تا جایی که می‌توانم، افکار وسواسی دربارهٔ روابط را کم کنم. شیوه‌های فکری‌ای را تمرین کردم که از درمان من حمایت کنند. به داستان‌های دیگران که از سختی‌هایشان عبور کرده بودند گوش دادم — حتی گاهی بدون اینکه متوجه شوم این کار به من کمک می‌کند.

حالا به‌جای فکر کردن به «می‌خواهم بمیرم»، سعی می‌کنم به این فکر کنم: «می‌خواهم این درد را درمان کنم.»
فکر اول شما را جلو نمی‌برد؛ فکر دوم به شما هدف می‌دهد. وقتی این هدف را داشته باشید، می‌توانید آن را نزد درمانگر خود ببرید، با دوستانتان در میان بگذارید، یا خودتان در مورد درمان درد تحقیق کنید.

Bạn đang đọc truyện trên: ZingTruyen.Xyz