8
انتخاب درمان به جای افکار خودکشی
یکی از مهمترین چیزهایی که یاد گرفتم این بود که من انتخاب دارم که چهقدر به خودکشی فکر کنم.
وقتی خیلی درگیر افکار خودکشی بودم، تمام روز به آن فکر میکردم. در احساسات شکنجهآمیز زندگی میکردم و مدام مرگ را در ذهنم تصور میکردم.
اما پس از سالها رنج کشیدن، به نکتهای حیاتی پی بردم: فکر کردن به خودکشی هیچ کمکی به درمان نمیکند. این فکر درد را حل نمیکند — فقط شما را در آن نگه میدارد. همین فهم باعث شد بتوانم زاویهٔ دیدم را تغییر بدهم.
فهمیدم که میتوانم انتخاب کنم چهقدر به افکار خودکشی اجازهٔ حضور بدهم. چون این افکار هرگز درد مرا درمان نکردند، از روزها درگیر بودن با آنها رسیدم به اینکه فقط یک دقیقه به خودم اجازه دهم به آن فکر کنم.
حالا دیگر اصلاً به خودکشی فکر نمیکنم — چون درمان نمیکند.
و چیزی که واقعاً میخواستم، درمان بود.
هر حرکت کوچک به سمت درمان، یک دگرگونی بود:
وقتی پنج دقیقه وقت میگذاشتم و در اینترنت به دنبال یک مهارت جدید برای مقابله با سختیها میگشتم، این آغاز دگرگونی درمانی من بود.
وقتی ده دقیقه تمرین افکار مثبت میکردم تا احساساتم را آرام کنم، این آغاز دگرگونی درمانی من بود.
به مرور زمان، چون زندگیِ درمانمحور را انتخاب کردم، دیگر افکار خودکشی نداشتم.
زندگی کردن در مسیر درمان
شما میخواهید درد را درمان کنید. پس، زندگیای در مسیر درمان داشته باشید.
یک مهارت یاد بگیرید. آن را تمرین کنید. بعد یک مهارت دیگر یاد بگیرید.
در نهایت، مجموعهای از ابزارها — یک جعبهٔ مهارتهای درمانی — خواهید ساخت که به شما کمک میکند درد را به رشد تبدیل کنید.
Bạn đang đọc truyện trên: ZingTruyen.Xyz