6
غلبه بر سنگینیِ یک تشخیص روانی
بسیاری از افراد وقتی تشخیص یک اختلال روانی را دریافت میکنند، ناآگاهانه مشکلی دیگر را روی دوش خود میگذارند. آنها شروع میکنند به فکر کردن اینگونه:
«من هیچوقت موفق نمیشوم. من تا آخر عمر همین آدم خواهم بود.»
اما این، مشکلیست که خودشان ساختهاند.
وقتی من تشخیص اختلال وسواس فکری عملی (OCD) را گرفتم، نابود شدم.
واقعاً فکر کردم زندگیام تمام شده.
در آن زمان، دردی بهقدری عمیق داشتم که افکار خودکشی سراغم آمد.
اما یک تجربهی کوچک، امید را در دل من زنده کرد:
به یک پیرزن کمک کردم تا شوهر گمشدهاش را پیدا کند. این اتفاق در منطقهای خطرناک افتاد — پر از فروش مواد، فحشا و دزد. هوا تاریک بود.
بدون کمک من، ممکن بود او تمام شب گم بماند.
شاید این فقط یک کار کوچک بود، اما برای من بسیار مهم بود.
با خودم گفتم:
«من OCD دارم، اما مهم هستم. من مهم هستم چون به دیگران کمک میکنم. و در همین مسیر موفق خواهم شد.»
نقطهی عطف
من تصمیم گرفتم که میتوانم موفق شوم.
مدرک فوقلیسانس مدیریت عمومی گرفتم — موفقیتی تحصیلی.
اما آن مدرک، شغلی را که واقعاً میخواستم برایم فراهم نکرد.
آیا تسلیم شدم؟
نه.
یاد گرفتم چگونه خودم را درمان کنم و در بیمارستانی مشغول به کار شدم تا به دیگران در مسیر درمان کمک کنم. اما آن کار بسیار فرساینده بود و حقوقش پایین، پس رهایش کردم.
بعد شروع کردم به نوشتن کتاب — و آنها را به رایگان در اختیار مردم گذاشتم.
و بعد از آن، شروع کردم به ساختن چاه آب در کشورهای محروم.
درس ماجرا
حرف من این است:
فرقی ندارد چند در به رویت بسته میشود — هیچوقت زمان تسلیم شدن نیست.
و به همان اندازه مهم است که بدانی:
تو میتوانی موفق باشی، حتی اگر چندین اختلال روانی داشته باشی.
هرگز حرف کسی را باور نکن که به تو میگوید نمیتوانی.
Bạn đang đọc truyện trên: ZingTruyen.Xyz